کتابی که سند فرهنگی سیصد ساله اوز است

دبی – عنایت اله نامور:  درباره تاریخ اوز در بین سال های ۱۱۰۰- ۱۲۰۰ هجری قمری که کتاب تاریخ دلگشای اوز آن را «شروع تاریخ اوز» نامیده است (تاریخ دلگشا ص ۵۷) در خود کتاب تاریخ دلگشا چندان که باید مطالب گسترده و مستندی وجود ندارد و مواردی هم که هست چنان که در کتاب آمده است بر آنچه در «السنه و افواه خاص و عام جاری و مشتهر است» ( ص۶۳)  بنیان گذاشته شده است. یعنی مولف عمدتاً برتاریخ شفاهی تکیه کرده است. ناگفته نماند درباره اوضاع آن زمان؛ در مواردی تاریخ دلگشای اوز از مطالب تاریخ جهان گشای نادری نیز اقتباس کرده است و هر چند درباره ملا محمد و پدرش شمس الدین چندین صفحه نگاشته شده است- که گاهی اعمال خارق العاده را هم در بر می گیرد – ولی مولف یعنی ملا محمد هادی کرامتی معترف است آنچه را که نوشته است بر اساس « شنیده ها و مسموعات » (ص ۷۰) است. به این لحاظ اسناد و مدارک محلی و منطقه ای درباره تاریخ صد ساله اوز در قرن دوازدهم هجری (۱۱۰۰-۱۲۰۰) در کتاب موجود نیست.

نگارنده از حدود سی سال پیش تا کنون در جستجو بوده ام تا اگر بخت یاری کند به سند و مدرکی از همان دوره صد ساله دست یافته و در اختیار همشهریان قرار دهم. حاصل و نتایج به دست آمدۀ این جستجوها چند نوشته بود که در این مدت؛ به صورت مقاله در نشریات اوز منتشر شده است. این مقالات عمدتاً بر گزارش اروپائیان و یا بر نوشته های تاریخی که در کتاب ها مختلف آمده بود؛ تکیه داشته است.

اینک اما به معرفی سندی می پردازم که مربوط به خود شهر اوز در همان دوره است. اهمیت این سند تاریخی در نشان دادن پویایی فرهنگی اوز در سیصد سال قبل است و نشان می دهد که از همان زمانه «شروع تاریخ اوز» مردمانی که در این همبود به نام اوز؛ گرد هم جمع شده بودند به امور فرهنگی و مذهبی علاقمند بوده و برای آگاهی و دانش ارجی بالا قائل بوده اند.

مشهورترین شخصیت اوزی در قرن دوازدهم هجری ملا محمد است.  ملامحمد کبیر که در زمان حضور افغان ها کلانتر اوز بود؛ از طایفه کرامتی است. بر طبق شجره نامه های موجود؛ جد اعلای کرامتی ها به نام محمود عموی شیخ عبدالقادر بستکی است. بنابراین ملا محمد کبیر کلانتر مشهور اوز با خوانین بستک عموزاده هستند. در کتاب تاریخ دلگشای اوز؛ هم حاج محمد هادی کرامتی از اوز و هم محمدرضا خان بستکی بر این خویشاوندی و قرابت اذعان دارند. ( صص ۶۳- ۶۷). برحسب آنچه که در کتاب تاریخ دلگشا آمده است؛ ملا محمد کلانتر فرزند ملا شمس الدین (ملاحاجی) است. ملا شمس الدین دو پسر دیگری هم داشته به نام  حاجی و احمد که از ملا محمد کوچکتر بودند. ملا محمد تنها یک پسر داشت به نام عبدالوهاب که او هم تنها یک دختر داشت به نام ماه طلعت و بدین ترتیب نوادگان ذکوری از ملا محمد کلانتر باقی نماند. از حاجی برادر ملا محمد کلانتر نیز اولادی باقی نماند.

ولی احمد بن شمس الدین (حاجی ملا) برادر بعدی ملامحمد چندین فرزند داشته است که طایفه کرامتی اوز همه از نوادگان احمد هستند و برای همین هم طایفه آنها به نام (حاج احمد ملا) شناخته می شوند. اولین پسر احمد، شمس الدین نام دارد. این شمس الدین به نوبه خود دو پسر داشته به نام های حاجی و محمد. مادر این دو پسر همان ماه طلعت نوه ملا محمد است و بنابراین این دو از طرف مادری نتیجه های ملامحمد کلانتر هستند. حاجی فرزند ذکور نداشته است ولی محمد چندین فرزند داشته که محمد عقیل یکی از آنهاست. ملا محمد بن شمس الدین بن احمد ملا حاجی در حوادثی که در منطقه اوز در اواسط دوره قاجار به وقوع پیوست به منطقه گوده بستک مهاجرت کرده بود. محمدعقیل فرزند او بعداً در آنجا عالم بزرگ دینی شد و از بزرگان مذهب شافعی گردید «که در مدت شصت سال تقریبا مسند آرای طریقه سنیه نقش بندی العلیه  بود و صد ها مرید از اهالی گرمسیر و جزیره قشم و عمانات و بندرعباس از او بیعت و ارشاد یافته اند» ( ص۸۸) محمد عقیل نهایتاً در سال ۱۳۴۳ قمری( ۱۳۰۳ ش) در بندرعباس درگذشت.

همه اینها بدین جهت نوشته شد تا بگویم که برادر ملا محمد کلانتر یعنی «حاجی بن شمس الدین اوزی» به سال ۱۱۴۰ قمری کتابی را در اوز از «حاجی بن محمد قلعه سمنی» خریداری کرد. کتابی خطی که در سال ۷۳۲ قمری (۴۰۸سال قبل تر از این خرید) در تبریز نوشته شده بود و پس از قریب چهار قرن سر از منطقه اوز در آورده و مردی در اوز که اصالتاً از قلعه اسمن قلات بود مالک کتاب شده بود است. نهایتاً حاجی بن شمس الدین اوزی کتاب را  از او خرید و معامله را پشت جلد کتاب با خط خویش ثبت کرد.

کتاب که «روضه الطالبین و عمده المفتین» نام دارد؛ کتابی است به زبان عربی که در دمشق تالیف شده است. مولف « أبو ذکریا محیی الدین یحیی بن شرف النووی» ( ف ۶۷۶ قمری ) است که یکی از بزرگان مذهب شافعی بوده است و بسیاری از کتاب های مرجع را او نوشته است. النووی در واقع این کتاب را به عنوان فشرده ای بر کتاب «فتح العزیز شرح الوجیز» تالیف ابی القاسم عبدالکریم محمد الرافعی قزوینی (وفات ۶۲۳ قمری) تالیف کرده است زیرا النووی کتاب قزوینی را حجیم می دانست. کتاب روضه الطالبین در شرح فقه شافعی است و مشتمل بر هفتاد و نه باب است. که از باب «طهارت» شروع شده و در باب «أمهات و ولاده» به اتمام می رسد. این کتابی است به نوبه خود حجیم و مفصل (نسخه اینترنتی آن بیش از ۵۰۰۰ صفحه است) که همه نکات فقهی مذهب شافعی تا آن زمان با توسل به آیات قرآن و احادیث نبوی را پوشش داده است. بعضی از موضوعات مطرح در الروضه الطالبین اینهایند: «کتاب طهاره، کتاب الصلاه، کتاب صلا هالعیدین، کتاب الزکاه، کتاب الحج، کتاب النذر، کتاب الرهن، کتاب العاریه، کتاب الساقات، کتاب الوقف، کتاب الوصایا، کتاب النکاح، کتاب طلاق، کتاب الکفارت، کتاب  الرضا و….» و بسیاری  موضوعات فقهی دیگر. نسخه خطی این کتاب که در اوز بوده است؛ در سال ۷۳۲ قمری در تبریز توسط «عبدالعزیز بن ابوبکر حافظ تبریزی» به خط نسخ زیبایی از ابتدا تا انتها منظم و تمیز نوشته شده است. کتاب در دو جلد تهیه شده بود و ناسخ تصریح دارد که از روی نسخ اولیه کتاب اصلی رونوشت کرده است و این فقط پنجاه و شش سال بعد از وفات النووی است.

ظاهراً کتاب نزد حاجی بن شمس الدین اوزی از هنگامی که آن را خرید و تاریخ معامله را بر حاشیه آن یادداشت کرد؛ تا پایان عمر باقی ماند. تا آنگاه که حاجی بر آن حاشیه دیگری افزود که بعد از من «این کتاب وقف بر خاندان کرامتی باشد و اولاد ارشد نسل بعد نسل این کتاب نگه دارند؛ به نحوی که در اوز بماند و جهت ارشاد عامه مردم مورد استفاده قرارگیرد» ( ص.ط . مقدمه محمد رسول کرامتی) 

پس از درگذشت حاجی چون او فرزندی نداشت، کتاب به برادرش احمد رسید. پس از احمد بن شمس الدین کتاب نزد پسر احمد یعنی «شمس الدین بن احمد» بود. نوبت بعدی پسر شمس الدین است به نام «محمد بن شمس الدین» که نگهدارنده کتاب باشد. ولی در هرج و مرجی که در دوره قاجار در منطقه اوز رخ داد؛ محمد بن شمس الدین همراه با خانواده و کتاب هایی که داشت و از جمله همین کتاب به منطقه گوده بستک رفت و ماندگار شد. بعد از محمد بن شمس الدین کتاب به فرزندش محمد عقیل رسید و او هم متعاقباً به بندرعباس رفت و آنجا ماندگار شد. کتاب در بندرعباس بود تا این که محمد عقیل نیز درگذشت و چون فرزندی نداشت؛ اموال او از جمله کتاب هایش به معرض فروش درآمد. کتاب بعد از یکی دوبار خرید و فروش چند دهه در بندرعباس بود. تا این که نهایتاً یک بازرگان اوزی به نام «حاج محمد علی نحوی» آن را خرید. این بازرگان نیک صفت اوزی متوجه شد که این کتاب وقف است و می بایست طبق شرط واقف و یادداشت موجود به اوز برگردانده و تحویل خاندان کرامتی دهد. بنابراین زنده یاد محمد علی نحوی با خاندان کرامتی در اوز تماس گرفت و در سال ۱۳۷۹ قمری ( ۱۳۳۸شمسی) کتاب به اوز برگشت و زنده یاد محمدرسول کرامتی آن را دریافت کرد. جالب است که این سفر رفت و برگشت کتاب به اوز؛ قریب صد و هشتاد سال به طول انجامید.

در مرحله بعد زنده یاد محمدرسول کرامتی کتاب را به تهران برد تا به چاپ برساند. چون این کتاب مهم فقه مذهب شافعی تا آن زمان هیچ جا نشر نشده بود. در تهران او نتوانست هزینه سنگین چاپ این کتاب بزرگ چند جلدی را فراهم کند و پس از مدتی به اوز برگشت. بعد از آن دوستی که از قدیم با کرامتی آشنایی داشت به نام « محمد بن یوسف نجبی» که از بازرگانان بزرگ بحرین بود؛ به کرامتی پیشنهاد داد که چون من با شیخ قطر آشنایی دارم می توانیم کتاب را با هزینه «شیخ علی بن عبدالله آل ثانی» (حاکم سابق قطر) در بیروت چاپ و منتشر کنیم. کتاب به بحرین فرستاده شد و خود زنده یاد محمدرسول کرامتی نیز مقدمه ای بر آن نوشت و همه اینها در سال ۱۳۳۹ شمسی رخ داد. ولی کرامتی خود کتاب چاپ شده را ندید. چون محمدرسول کرامتی در بهمن ماه ۱۳۴۰ شمسی در اوز درگذشت. کتاب نهایتاً از بحرین به دمشق فرستاده شد و سه سال بعد در سال ۱۹۶۳ میلادی تحت نظر مولف و محقق اهل سوریه به نام «زهیر الشاویش» و در مجموعه انتشارات «المکتب الاسلامی» در چند جلد به چاپ رسید و منتشر گردید.

لازم به ذکر است که مقدمه زنده یاد محمدرسول کرامتی هم از فارسی به عربی ترجمه و در ابتدای کتاب گنجانده شد. چاپ سوم کتاب نیز در هشت جلد درسال ۱۹۹۱ از همین انتشارتی در بیروت منتشر شده است. این کتاب بارها منتشر شده و آخرین چاپ آن در سال ۲۰۱۹ بوده است. زهیر الشاویش به چهار نسخه دیگر در کتابخانه مهم دمشق  به نام «الظاهریه» دسترسی داشته است. ولی کتابی که از اوز به دستش رسیده بود چون بدون نقص بود و افتادگی نداشت را مبنا قرار داد و متن چاپی تقریباً به صورت کامل عین دستنویس نسخه اوز می باشد. این کتاب هم اکنون در بیشتر کتابخانه های دنیا وجود دارد و یکی از کتاب های مهم و اساسی و مرجع در فقه شافعی در سراسر جهان محسوب می شود.

با این تفاصیل اکنون ما به وجود سندی (یادداشت موجود در کتاب) واقف شده ایم که یک اوزی در اواسط قرن دوازدهم هجری در خود شهر اوز نوشته است. این امر حائز اهمیت است چون اولاً تا کنون ما به سندی دست نیافته بودیم۱ که از خود شهر اوز و از همان زمان باشد و ثانیاً حالا می شود گفت که آن یادداشت بر حاشیه کتاب به مثابه سندی است که بر چندین نکته اشاره دارد و نکاتی از آن استنتاج می شود که مهم است و  می تواند راهگشا وضعیت جایی به نام اوز در سیصد سال قبل از این  باشد.

۱- سیصد و هشت سال پیش  ( ۱۱۴۰ قمری ) اوز نه یک روستای عادی و معمولی بود که همه دامدار یا کشاورز باشند و از حد و حدود آبادی خویش فراتر نرفته و مردمانی باشند که سواد خواندن و نوشتن نداشته و حداکثر کسانی که در آن ملا بوده اند از شما انگشتان دست تجاوز نکند. بلکه بر عکس؛ این کتاب و یادداشت بر حاشیه آن نشان می دهد کسانی که از یکی دو قرن قبلتر (مثلاً از ۹۵۰ قمری)۲ از جاهای دور و نزدیک به اوز آمده و اینجا را منزل خویش دانستند و در آن سکنی گزیدند؛ از سرشناسان محل قبلی خویش بودند و بین آنها افرادی که سواد داشته زیاد بوده است و نوادگان آنان سیصد قبل در بحبوحه کمکش نادر با افغانها؛ به ارزش کتابی مثل «الروضه» دقیقاً واقف بودند و برای در اختیار داشتن آن هزینه می کردند.

۲- یادداشت حاجی بن شمس الدین اوزی بر حاشیه کتاب نشان می دهد که وقف کتاب بر فرزندان خاندان کرامتی  در واقع نهادن باری بر دوش نسل آینده آنان بود تا این کتاب را همواره حفظ و نگهداری کنند و هدف از این وقف چنانکه آمد استفاده از آن جهت عامه مردم بوده است تا که روش درست فقه شافعی را از یکی از دو شیخ بزرگ در مذهب مستقیماً دریافت کنند. یعنی واقف عالما عامدا این کتاب ارزشمند را وقف دائم بر خاندان کرامتی کرده است و این یعنی در آن زمان اشخاصی مانند حاجی بن شمس الدین نگرشی بلندتر از زمانه خویش داشته اند و مترصد آگاهی مردمان بر دین و مذهب خویش در حال و آینده اوز بودند.

۳-می توان گفت اوز در سال ۱۱۴۰ مکانی بوده است که در آن فارغ از دغدغه روزمره و تلاش برای معاش و لقمه روزانه؛ لااقل عده ای از آن مردمان به دنبال کسب دانش و آگاهی و سبک زندگی مذهبی بر اساس کتاب های مدون از بزرگان بودند. نیز می توان به این نتیجه رسید که از بین همه آن کسانی که در اوز به دنبال کسب دانش وآگاهی بودند؛ عده ای از آنها به آن سطح از دانش رسیده بودند که کتاب فقهی به زبان عربی را به خوبی بشناسند و بتوانند بخوانند. از این جا نتیجه می شود که آنها تنها به سواد خواندن و نوشتن به فارسی برای امور جاری مثل نوشتن قباله ها و تقسیم نامه و غیره بسنده نکرده بلکه زبان عربی را به عنوان یک تخصص فرا می گرفتند تا بتوانند به کتاب های عربی مهم هم دسترسی یافته و از آنها کسب آگاهی کنند.

۴- این شناسه ها البته مختص اوز نبوده است و به نظر می رسد که تلاش برای کسب آگاهی بیشتر در کل منطقه فراگیر بوده است. کما این که مالک قبلی کتاب یعنی «حاجی بن محمد قلعه اسمنی» از روستای قلعه اسمن قلات بوده است . چندی بعد از این ؛کتاب دیگری از اشعار جامی در بلغان رونویسی شده است. اینها همه دلالت بر این دارد که  لااقل عده ای در کل منطقه در آن زمان فراتر از دغدغه های روزانه می توانستند به این گونه امور بپردازند.

۵- سال ۱۱۴۰ قمری زمانی است درست در بحبوحه حضور افغان ها و جنگ های نادر و کم کم کل منطقه لارستان داشت دچار آشوب و کشمکش می شد که اوز هم از این حالت جدا نبوده است. پس از این زمان بود که فراریان افغانی از اصفهان به فارس و سپس به لارستان رسیدند و عده ای از آنها در اوز مقیم شدند و این حضور توام شد با شورش شیخ احمد مدنی در جنوب و همه اینها منطقه را در شور و کشمکش فرو برد که در تاریخ اوز نقطه عطفی به شمار می رود و درست در این گیر و دارهاست که شخصی به نام «حاجی بن شمس الدین اوزی» که برادر کلانتر هم هست  دغدغه اش را بر خرید کتاب ها و دانستن و کسب علم نهاده است و این می رساند که آبادی اوز در آن زمان روستایی کوچک و دور افتاده نبوده است بلکه شور و گرمی زندگی در آن به میزان زیادی بالا بوده است. شور و شوق و گرمشی که فقط بیست سی سال بعد از بطن آن ؛ «شانزده» کارخانه تفنگسازی سر برآورد.

۶- و آخرین نکته این که عملکرد زنده یاد محمد رسول کرامتی هم جالب توجه است که به دنبال چاپ کتاب بوده و در این راه تلاش کرده است. هرچند او خود کتاب چاپی را ندید، ولی کاری که او کرد و کتاب فراتر از منطقه اوز به آن صورت که آمد منتشر شد، خود به نوعی گردن نهادن به شرط واقف و شاید فراتر از آن بوده است و با این کار زنده یاد محمد سول کرامتی، کتاب اکنون در اکثر نقاط دنیا از جمله در اینترنت در دسترس پیروان مذهب شافعی قرار داد.

عنایت الله نامور – بهمن ماه ۱۴۰۲ – دوبی

…………………………………………………………………

۱- باید خاطر نشان شوم که قبلا در مقاله «تقسیم نامه زمین های تاگزو» که در نشریه پیام اوز شماره ۵۵ چاپ و منشر شده است، به معرفی و شرح سندی پرداخته که مربوط به همان دوران است. در مقاله آمده است که در حاشیه یک قباله مرحوم ملا محمد هادی کرامتی اشاره کرده بود که از جانب صاحبان تاگزو در سال ۱۳۱۴ قمری؛ تقسیم نامه ای را دیده است که تاریخ ۱۱۲۷ قمری داشته است که سیزده سال از سند کتاب «الروضه» قدیمی تر است ولی باید در نظر داشت که آن در واقع شهادت ثانوی به حساب می آید. چون خود آن قباله اکنون معلوم نیست که کجاست. ولی دستخط و یادداشت حاجی بن شمس الدین اوزی که تاریخ ۱۱۴۰ قمری دارد؛ هم اکنون در نسخه خطی موجود در دمشق  (احتمالاً در کتابخانه الظاهریه) وجود دارد.

۲- سال ۹۵۰ قمری را مثال زدم چون برکه سلفی بر طبق کتیبه موجود، تاریخ ۸۹۱ هجری را بر پیشانی دارد و این بنای کهن در دوره‌ی تیموریان، سده‌ی دهم و به روزگار پادشاهی سلطان حسین بایقرا تیموری ساخته شده است. خود برکه سلفی نشان می دهد که آن نه یک برکه بین راهی بلکه برکه ای در جوار یک آبادی بوده است. برکه های بین راهی معمولاً آنجایی ساخته می شوند که مسیر رفت آمد کاروان ها و مردمان باشند. اوز تا آنجایی که معلوم است هیچ گاه در مسیر شناخته شده ای در منطقه لارستان تاریخی نبوده است. راه های لارستان چه شمالی – جنوبی و چه شرقی –غربی هرگز از اوز نمی گذشته است. گزارش سفرنامه ابن بطوطه در این مورد واضح و روشن است و این  مشخصه چیزی است که هنوز هم وجود دارد و تلاش برای ایجاد راه مربط ریشه در این ویژگی موقعیت جغرافیایی شهر اوز دارد.

منابع:

۱- تاریخ دلگشای اوز-  محمد هادی کرامتی به کوشش محمد شریف کرامتی – انتشارات نوید– شیراز -۱۳۷۰

۲- سایت انترنتی ویکی پیدیا – کتاب الروضه للطلبین و العمده للمفتین

۳- نسخه اینترنتی کتاب «الروضه »

۴- متن مقدمه بر کتاب «الروضه » به قلم زنده یاد محمد رسول کرامتی که عینا در نسخه چاپ شده درج شده است .

۵- نشریه پیام اوز –آبان ۱۴۰۰- شماره ۵۵


11 دیدگاه

  1. عالی بود درودبر آقای نامور ، در شهرستان اوز انگشت شمار دنبال شفافیت تاریخ وهویت اوز هستند ، آقایان نامور ، احمد خضری ،شریف بازرگانی ومرحومان عبدالله کمالی ومحمدشریف کمالی

  2. از جناب آقای عنایت اله نامور به خاطرگردآوری چنین مطالب تاریخی و ارشمند بی نهایت سپاسگزارم بی شک نام این نویسنده توانا در تاریخ روشن و گویای اوز برای همیشه به یادگار خواهد ماند و نسل های آینده این آب و خاک به دور اندیشی این نویسنده توانا درود خواهند فرستاد آنگونه که ما امروز به احترام این مرد بزرگ ایستاده ایشان را مورد تشویق و تحسین خود قرار داده و از او تشکر می کنیم

  3. درود بر جناب عنایت نامور از دردسترس قراردادن اطلاعات مفیدشان که بنده تابحال از ان اگاهی نداشتم واین کتاب تاریخی ومذهبی رارابر فرهنگ غنی اوزیها در ان زمان صحه گذاشته وماندگار بودن واهمیتش در جامعه نه بلکه خود اوز بلکه در سراسر منطقه وتهرا وخارج از ایران همچون بحرین ودمشق اهمیت والای ان را ظاهر وهویدا ساخته است که مایه سر بلندی وسر افرازی همه ما در منطقه وجهان اسلام از وجود دانشمندانی بزرگوار از خاندانی دانش پژوه همانند جاج ملا محمد گپ بزبان خودمون که صاحب کرامتت بوده اند جای بسی تقدیر وسپاس است ونام اوز واوزی را بوسیله دانشی که داشتند بهسر تاسر گیتی رسانیده اند چه خوبست بزرگان امروزی هم الگوی جوانان فردای ما باشند وبا قدمهای مثبتشان بنحوی این فرهنگ غنی را پاس دارند باتشکر حمیر رکنی اوزی شیراز 🙏❤️🌹

  4. عالی بود ممنون از اطلاعات مفید

  5. جا دا د از محققان شهر اوز آقایان حاج احمد خضری وجناب نامور و،،،،، تشکر کنیم

  6. Azeez taroq منوچهر رزم آهنگ

    سلام علیکم و رحمه الله

    دنباله نظر قبلی که ارسال نمودم …

    حاجی ابن محمد از اجداد بنده حقیر منوچهر رزم آهنگ، که کتاب معروف ( الروضه للطالبین و عمده المفتنین) به اجداد کراماتی یا کرامتی داده شده است … ( در حقیقت در این موضوع گمان و یقین کامل ندارم … ) 📚 زیرا یک یا دو خانواده دیگر هم ، همراه خانواده حاجی ابن محمد در قلعه اسمن قلات ساکن بوده اند
    اکنون محمد صالح هنرور ساکن کوره یکی از نوادگان این خانواده ها در قلعه آسمن قلات می باشد …
    این نشان از آن است که با آباد شدن کوره ، قلعه اسمن تخلیه شده ، و سادات معروف کنونی قلات ، بعد ها به این مکان کوچ کرده اند این گفته و تاریخ شفاهی، از زبان پدرم حسینعلی رزم آهنگ می باشد …
    منوچهر رزم آهنگ از کوره …

  7. Azeez taroq منوچهر رزم آهنگ


    سلام و درود

    این جانب منوچهر رزم آهنگ فرزند حسینعلی ابن محمدعلی بن حاج حسینعلی ابن حاجی ابن محمد ابن حاج حسن (ساکن قلعه اسمن )
    حاجی ابن محمد (معروف به ملا حاجی) به کوره مهاجرت کرده و خانه ای قلعه مانند در کوره بنا نموده‌ ، و ساکن شده است … ملا حاجی به اطراف فیروز آباد فارس رفته ، ودر آن جا دفن شده و پسرش حاج حسینعلی ابن ملاحاجی ابن محمد ابن حاج حسن، با اجازه ی خوانین گراش در درمحل باغ خان نزدیک به ارد (معروف شده به آغصته، در اصل آغوثه یا آغاثه) را آباد می کند و ساکن می‌شود و تنها مدرک کتبی تاریخی یک نذرنامه است به تاریخ اول محرم سنه ۱۳۱۹ ( توسط عبدالعزیز ابن احمدشاه قاضی مشهور و معروف بلوک خنج فارس) موجود است …

    این مطالب شفاهی از پدرم حسینعلی رزم آهنگ ساکن کوره متوفی اردیبهشت ۱۳۵۸ می باشد …
    کلمه ی ملا به معنی سواد داشتن است…
    پس آورده شدن کتابی همچون الروضه للطالبین و عمده المفتنین به جنوب فارس از تبریز، بدست کسی بوده که به زبان عربی مسلط بوده و ارزش علمی آن واقف بوده است …
    قلعه اسمن یا قلعه آسمان قبل از آمدن سادات قلات آباد بوده با گنجایش چند خانواده…
    هرکس این کتاب الروضه للطالبین و عمده المفتنین را به اوز برده،ارزش آن را می دانسثه است … همانگونه که ذکر شد تاریخ شفاهی است لازم است، که تحقیق شود با مدارک مستدل …

    ○○○

  8. Azeez taroq منوچهر رزم آهنگ

    سلام علیکم و رحمه الله

    با تشکر از لطف و زحمات آقایان حاج احمد خضری و عنایت الله نامور …

    منوچهر رزم آهنگ از کوره فارس ایران ….

  9. قابل توجه. آقای. رزم. اهنگ

    کوره فارس. در کجای این. استان. قرار. دارد لطفا. آدرس. آنرا کاملتر. بنویسید. از. داراب معلم

  10. منظورشان کوره مرکز بخش بیدشهر شهرستان اوز استان فارس است

  11. منوچهر رزم آهنگ

    سلام و درود

    این هم برای دوست محترم ، داراب معلم

    کوره kowreh یکی از آبادی های شهرستان اوز Evaz , که هم اکنون تبدیل به شهر شده و مرکز بخش بیدشهر تابع شهرستان اوز Evaz می باشد … در گذشته آمار مکان داده شده به سازمان نقشه برداری کشوری ، برای رفع ابهام و تشابه اسمی با دیگر مکان ها، بنام kowreh کوره فارس ، با توجه به اینکه در جنوب آن یک رشته کوه وجود دارد بنام کوره زوت ( کورزوت ) و شناسایی راحت تر kowreh, province Fars
    ثبت شده است و در گوگل Google نوشته شود کوره فارس ایران سریع روی نقشه نمایان می شود … نشانی مسیر جاده ای ■ شیراز ، جهرم ، لارستان، گراش ، اوز ، کوره ■ و دیگر داراب ، جهرم ، جویم یا بنارویه ، بختیارویه ، هیزم ، کوره kowreh … ●●●
    منوچهر رزم آهنگ از کوره فارس ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد