«هنگامه تنگزونی» اوز چیست

*احمد خضری: یکی از اتفاقات مهم و تاثیرگذار اوز که اتحاد، همبستگی، قیام برعلیه ظلم و فساد، ظلم ستیزی، شجاعت و فرهنگ عفو و بخشش است را می توان حادثه شبیخون «تنگزان» دانست که نگارنده تاریخ دلگشای اوز از آن به نام «هنگامه تنگزونی» یاد می کند: «این واقعه عظیمه که از حوادثی مهم و مشهور به شمار است در حدود سنه ۱۲۶۰ بظهور رسید و معروف به «هنگامه تنگزونی» است.» تاریخ دلگشای اوز، تالیف محمدهادی کرامتی صفحه ۱۰۸

 واقعه تنگزان که در ماه رجب ۱۲۵۹ در محل تنگزان که در محل به آن «تاگ زو» می گویند و روبروی امامزاده معلم کثیر در ۶ کیلومتری شرق اوز واقع است رخ داد. «تاگزو = تنگزان نام محلی قدیمی در شرق اوز دارای چندین نخلستان در این محل بقایای خانه های قدیمی و آثار محل سکونت هنوز به جا مانده است. ازپایان دوره صفوی اهالی این محل به اوز کوچانده شده اند.» واژه نامه گویش مردم اوز صفحه ۴۶۴تالیف نسرین انصاف پور – محمدرفیع ضیایی

حالا بخوانید ماجرای «هنگامه تنگزونی»:

براساس یافته های اینجانب این ماجرا در ماه رجب سال ۱۲۵۹ هجری قمری رخ داده است. گرچه در تاریخ دلگشای اوز آن را در حدود سال ۱۲۶۰ می داند که به نظر من صحیح آن ۱۲۵۹ است. چون درهامش یک سی پاره قرآن نوشته شده است:« به تاریخ چهارم شهر رجب ۱۲۵۹ . عبداله قاسما و حاجی عبداله شمسا در شبیخون تنگزان به درجه شهادت رسیدند و از جمله مجاهدین فی سبیل الله محسوب شدند.» اما ماجرا چه بود؟

در سال ۱۲۳۳ ه.ق میرمحمدرضی ابن میرعبدالواحد به سمت کلانتری اوز منصوب شد. وی مردی دانا و با لیاقت بود، که سعی می کرد اوز را با حفظ امنیت به سوی ترقی سوق دهد. از کارهای مهم اوز ساخت قلعه، فراهم ساختن ارزاق عمومی، مشارکت و آرایش ۷۰۰ تفنگ چی اوزی در دفع غائله آقاخان محلاتی در کرمان که  شاهزاده حسنقلی میرزا فرمانفرمای فارس او را ملقب به امیرالامرائی کرد و وی را به خلعت مزین ساخت. ساخت مسجد، برکه، پل و جاده خاکی و مالرو از اقدامات او بود. (سایت پسین اوز ۱۲ مهر ۱۳۹۷)

وی ۲ بار به مکه معظمه مشرف شد. اما ملازمان و نوکران وی بنای ظلم و تعدی را برمردم روا ساختند و مردم سربه شورش برداشته و متاسفانه امیرالامرا محمدرضی در پی انتقام برآمد و مردم را تنبیه کرد. البته بعدها با نصایح روحانیون بویژه حاج شیخ احمد از کرده خود پشیمان و بار دوم برای توبه به مکه مشرف شد و در همان جا درگذشت و مدفون شد.

محمدهادی کرامتی می نویسد: در دفعه اخیر در مکه معظمه عمرش به سرآمد و در معلی مدفون گردید و اشیائی وقف دارالضیافه حرم نمود. (تاریخ دلگشای اوز صفحه ۱۰۴)

امیر الامرا محمدرضی برادری داشت بسیار جسور، بی باک و شجاع و البته زیرک و دانا به نام امیرمحمدهاشم که بعد از مرگ میرمحمدرضی زمام امور اوز را به عهده گرفت. در سال ۱۲۵۶ ه.ق که میرهاشم کلانتر اوز شد؛ حکومت لارستان در دست نصراله خان لاری بود که در جنوب به آتش پاره معروف بود.

گرچه از زمان حکومت میرمحمدرضی دوستی و ارتباط خانوادگی بین نصراله خانه لاری و میرهاشم اوزی برقرار بود؛ ولی نخسیتن اقدام میرهاشم ایجاد روابط محکم با حاکم لارستان بود. تا آنجا پیش رفت که خواهرش را به عقد نصراله خان لاری درآورد. مرحوم حاج شیخ محمد فقیهی برایم نقل می کرد که وقتی نصراله خان و میرهاشم با هم شدند لقب آتش پاره شد. ۲ آتش پاره جنوب بهرحال میرهاشم خیلی زود مشهور، صاحب قدرت و ثروت شد. علاوه بر حکومت اوز، نایب حکومتی لارستان، حکومت جویم، بنارویه، کارزین و غیره را بدست آورد. (سایت پیام دانش ۲۸ فروردین ۱۳۹۷)

او هر جا ظاهر می شد حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ سوار زبده مسلح او را همراهی می کردند و در قلعه اوز روزانه در سفره ناهار و شام  او بیش از ۷۵ نفر اطعام می شدند. شهرت، قدرت، ثروت باعث شد تا وی خود را حاکم بلامنازعه جنوب بداند و نوکران و عوامل او ظلم و فساد را آغاز کرده و مردم را عاصی کردند از جویم و بنارویه و کارزین به فرمانفرمای فارس شکایت کردند. در اوز هم مردم به لارستان و شیراز از میرهاشم و عواملش شکایت نمودند. چون اثرنبخشید مردم در اوز به تنگ آمده و سر به شورش برداشته و به قلعه حمله کردند.

میرهاشم اوز را ترک کرده و گروهی از تفنگ چیان گراش و گروهی از تفنگ چیان سبعه جنوب را ساماندهی کرد و گفت: باید اوز محاصره و مخالفان را تنبیه و غارت کنید. این تفنگچیان در حوالی امامزاده معلم کثیر و در محل تاگزو (تنگزان) اردو زده و آماده شدند تا با فرمان میرهاشم به اوز حمله کنند. در این اردو گروهی از گراشی ها و گروهی از اهالی سبعه بصورت مسلح حضور داشتند.

برای روشن شدن موضوع لازم است گفته شود که سبعه شامل ۷ بلوک بود. ۱-بلوک طارم ۲- بلوک فارغان ۳- بلوک فین ۴- بلوک ایسین ۵- بلوک تازیان ۶- بلوک فرگ ۷- بلوک داراب.  نصیرخان لاری این ۷ بلوک را که سبعه نام داشت به لارستان ضمیمه کرد. (لغت‌نامه دهخدا) برگردیم به اصل ماجرا، اهالی اوز که از توطئه میرهاشم با خبر شدند با مشورت و راهنمایی بزرگان به ویژه حاج شیخ احمد تصمیم گرفتند که شبانه به اردوی تنگزان یورش ببرند. «فقط ۶۰ نفر عمده برگزیده و در حضور حضرت مولانا حاضر شدند. آن حضرت ردا یا عمامه خویش را باز و یک جانب آن به دست پسرش جناب شیخ محمد داده و گوشه دیگر به دست خود گرفت و امر کرد که تفنگچیان فرد فرد از زیر ردا بیرون روند تا آنکه جمله ۵۸ نفر به شمار آمدند و حرکت نمودند. دو نفر دیگر به نام حاج عبدالله و عبدالله قاسما از راه دیگر به ایشان ملحق شدند. (تاریخ دلگشای اوز صفحه ۱۰۷ )

 البته قبلاً عده‌ای از اهالی اوز به بستک رفته و تقاضای کمک کردند. «مصطفی خان عده ۳۰۰ نفر از تفنگچیان عرب و عجم جهانگیریه و شبیکوه به سرکردگی عموی پدر خویش شیخ احمد عرب فرزند هادی خان بستکی به اوز مامور ساخت. شیخ احمد عرب فردی شجاع بود که ابتدا با حاج شیخ احمد مشورت و سپس در شبیخون شرکت کرد. » (تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک تالیف محمد اعظم بنی عباسیان صفحه ۲۳۵ )

در این شبیخون اهالی اوز با کمک تفنگچیان بستک به اردوی میرهاشم یورش برده و پیروز شدند و آنان را تا تنگ مسجد فراری دادند و دو تن به نام‌های حاج عبدالله قاسما و عبدالله شمسا از اهالی اوز کشته شدند. حوالی بامداد فاتحان به اوز آمده و میرهاشم اوزی که اوضاع را برعکس دید به استقبال فاتحان آمده و به آنان تبریک گفت هرچند تعدادی از گراشی‌ها او را محافظت می‌کردند ولی اهالی اوز او را دستگیر و دست بسته خدمت جناب شیخ بردند. اما سیاست میرهاشم و عطوفت شیخ باعث توبه شد و او را رها ساختند.

بعد از مدتی کوتاه باز هم میرهاشم روال اولیه رو تجدید کرد و بنای ظلم و تعدی به مال و ناموس مردم نمود و این بار حتی زیر بار احکام حکومتی لارستان و فارس هم نرفت و یک تاز شد. جنوب فارس و استان هرمزگان همه به فرمان او بودند و بدون تابعیت از حکام فارس خودش حکمرانی می‌کرد. این موضوع به گوش شاهزاده فیروز میرزا فرمانفرمای فارس رسید و وی بناچار برای خاتمه دادن به غائله جنوب راهی سبعه شد.

خودش در طارم ماند و جعفر قلی‌خان سردار را برای دستگیری میرهاشم به اوز فرستاد. میرهاشم در قلعه پروده اسکان یافت و هیچ احدی یارای ورود به قلعه را نداشت. جعفرقلی خان ابتدا از راه زور و توپ و سلاح وارد شد ولی فهمید که حریف نمی‌شود بنابراین از راه حیله و نیرنگ و سوگند به قرآن میرهاشم را از قلعه بیرون آورد و همراه خود به طارم برد. زمانی که به طارم رسیدند شب هنگام و هوا بارانی بود.

قبل از اینکه فرمانفرما وارد شود طبق نگارش کرامتی در تاریخ دلگشا جعفر قلی‌خان به میرهاشم گفت: اکنون من هیچ تضمینی برای جانت نمی‌دهم و می‌توانی فرار کنی. اما میرهاشم گفت می‌مانم و فدیه جانم می‌دهم. در همین هنگام نواب فرمانفرمای فارس غضب آلود، خسته و خیس وارد خیمه جعفر قلی‌خان شد. پس از ادای احترام و تعظیم حاضران پرسید این شخص کیست؟

جعفر قلی‌خان گفت: قربان «میر هاشم اوزی» برای توبه و عذرخواهی آمده است. نواب خسته و عصبانی بدون گوش دادن به صحبت‌های میرهاشم خنجر زهراگین را تا دسته در قلب او فرو برد و دستور داد او را در خارج از خیمه بیندازند. وقتی لباس او را جستجو کردند مبلغ ۱۰ هزار تومان برای آزادی خود همراه داشت که همه افسوس خوردند ولی کار از کار گذشته بود. اما غضب فرمانفرمای فارس فروکش نکرد و دستور داد او را ۴ قطعه کنند و هر قطعه از جسد میرهاشم را برای یکی از سران تابعه بفرستند و بدین سان غائله میرهاشم اوزی پایان یافت.

این واقعه در طارم در تاریخ ۲۰ جمادی‌الثانی سنه ۱۲۶۸ هجری قمری به وقوع پیوست (تاریخ دلگشای اوز صفحه ۱۱۲ ) پس از میرهاشم امیرعبدالهادی ابن میرشفیع جایگزین وی شد.

*مدیر مسئول پسین اوز

 منابع:

۱- تاریخ دلگشای اوز تالیف محمد هادی کرامتی

۲-  تاریخ جهانگیریه و بنی عباسیان بستک تالیف محمد اعظم بنی عباسیان

۳- دیوان تائب اوزی تالیف عنایت الله نامور

۴- سی پاره‌های خطی قرآن نزد نگارنده

۵- سایت‌های خبری پسین اوز و پیام دانش اوز

۶- واژه‌نامه گویش مردم اوز تالیف نسرین انصاف‌پور و محمدرفیع ضیایی


4 دیدگاه

  1. سلام وصد سلام به جناب خضری عزیز
    خوشحالیم که به نگارش مباحث تاریخی برگشتید
    بله اتحاد ، همبستگی ، قیام علیه ظلم در این واقعه نمایان است

  2. سلام خیلی زیبا ‌قشنگ نوشتید ، لذت بردیم

  3. سلام خیلی زیبا و ‌قشنگ نوشتید ، لذت بردیم

  4. این یک مطلب تاریخی مهم است که آقای خضری به زیبائی نگارش کرده است ، احسنت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد